مقالات دینی و مذهبی

نظر تورات درباره قوانین و مقررات کیفرى جرم و مجازات‏ چیست

  • اصل تناسب «جرم‏» و «مجازات‏» در بسیارى از موارد مورد توجه قرار گرفته است. بر پایه آیه ۲ از فصل ۲۵ سفر تورات مثنى در طرح دعواى کذب، اندازه مجازات به میزان شرارت کسى است که طرح دعواى کذب نموده است.

 

رحیم نوبهار

چکیده این مقاله به بررسى اصول و مقررات کیفرى، جرایم و مجازات‏هایى که در توارت ذکر شده، مى‏پردازد. در بخش نخست‏به اصولى همچون: شدت مجازات‏ها، فلسفه مجازات‏ها و تناسب جرایم و مجازات‏ها اشاره شده است. در بخش دوم انواع جرایم و مجازات‏ها مانند جرایم علیه اشخاص، جرایم جنسى و جرایم علیه اموال برشمرده شده است و در بخش پایانى نیز وضعیت قضایى بنى اسراییل در زمان حضرت موسى (ع) و مقررات آیین دادرسى کیفرى در آن زمان مورد بررسى قرار گرفته است.

مقدمه امروزه مطالعات تطبیقى در همه رشته‏هاى علوم به ویژه علوم انسانى داراى جایگاه ویژه‏اى است. در بررسى‏هاى تطبیقى نباید تنها به مطالعه دیدگاههاى موجود بسنده کرد; بلکه کنکاش در سیر تاریخى تحولات را به عنوان بخشى از مطالعات تطبیقى نباید از نظر دور داشت. بدینسان محقق با یک چشم، حال و آینده را نظاره مى‏کند و با چشمى دیگر گذشته را مى‏نگرد. در عرصه پژوهش‏هاى دینى، مطالعه احکام و مقررات ادیان پیشین داراى اهمیت‏به سزایى است; زیرا ادیان الهى داراى جوهر و حقیقت واحدى هستند. از این رو شناخت احکام و مقررات آیین یهود و مسیحیت ما را با سیر تغییر و تحولاتى که در احکام ادیان الهى رخ داده، آشنا مى‏سازد. در این نوشتار، اصول و مقررات کیفرى و جرایم و مجازات‏ها در آیین یهود گردآورى شده است. براى دستیابى به مقررات کیفرى شریعت موسى(ع) راههاى گوناگونى وجود دارد. مراجعه به آیاتى از قرآن کریم ۱ و روایات معتبرى که احکام شریعت موسى(ع) را بیان کرده، یکى از این راهها است. مطالعه در تورات به عنوان یکى از منابع اصلى شناخت این دین نیز داراى اهمیت‏خاصى است. این نوشتار به گردآورى آنچه در تورات در این باره وجود دارد، پرداخته است. گرچه این مقررات، تحلیل و کنکاش گسترده‏اى را مى‏طلبد، ولى ارائه آن به صورت یک جا و بدون تجزیه و تحلیل نیز چه بسا دست‏مایه خوبى براى پژوهشگران باشد. هر چند ما مسلمانان معتقدیم که در تورات، تحریف‏هایى صورت گرفته، اما این بدان معنا نیست که هر آن چه در تورات آمده، مطالبى تحریف شده است. قواعد و مقررات اجتماعى، حقوقى و اخلاقى فراوانى در تورات وجود دارد که نمى‏توان در الهى بودن آن تردید نمود شرح بسیارى از ماجراهایى که براى موسى(ع) و بنى اسراییل پیش آمده، با اندک تغییرى در قرآن مجید که تحریفى در آن صورت نگرفته و هیچ باطلى در آن راه ندارد ۲ نیز ذکر شده است. گفتنى است مقررات کیفرى که در تورات آمده، مربوط به پس از مبعوث شدن حضرت موسى(ع)به پیامبرى و خروج بنى اسراییل از مصر و استقرار آنها در بیابانهاى اطراف مصر است. پس این مقررات، ناظر به قوانینى که در دوران حاکمیت فراعنه بر مصر نسبت‏به مصریان و بنى اسراییل اجرا مى‏شده، نیست. عباراتى که از تورات نقل شده، عینا همان متنى است که توسط ولیم گلن از اصل زبان عبرانى به فارسى ترجمه شده و در سال ۱۲۷۳ش برابر با سال ۱۸۵۶ میلادى توسط دارالسلطنه لندن به چاپ رسیده است.

۱- اصول کلى مقررات کیفرى در آیین یهود

۱-۱- شدت مجازات‏ها

اصولا آیین یهود، شریعت دشوارى بوده است. به طور طبیعى این دشوارى در قواعد و مقررات کیفرى نیز جلوه‏گر شده است; به گونه‏اى که یکى از اهداف شریعت عیسى(ع) تخفیف احکام و مقررات شریعت موسى(ع) بوده است. آیه پنجاهم از سوره آل عمران، یکى از برنامه‏هاى حضرت عیسى (ع)را حلال نمودن برخى از آنچه که در شریعت موسى(ع)حرام بوده، معرفى مى‏کند. ۳ با مقایسه‏اى هر چند اجمالى میان مقررات کیفرى آیین یهود با اسلام مى‏توان به روشنى اذعان نمود که در شریعت اسلام به عنوان آخرین دین الهى نیز روند تخفیف و تسهیل استمرار یافته و اسلام، آسان‏ترین دین الهى است.

۲-۱- فلسفه مجازات‏ها

بر پایه آیات تورات موجود، فلسفه مجازات‏ها عمدتا «ارعاب‏» و «بازدارندگى عمومى‏» بوده است; مثلا در سفر تورات مثنى، فصل ۱۳، آیه ۱۱ در بیان فلسفه مجازات مرگ براى کسى که مردم را به ارتداد دعوت مى‏کند آمده است: «تا تمامى اسرائیلیان بشنوند و بترسند و بار دیگر چنین امر شنیع را در میان شما مرتکب نشوند.» در فصل ۱۹ از همین سفر در تشریح اعمال مجازات براى شاهد دروغین آمده است: «و این که بقیه مردمان بشنوند و بترسند و من بعد مثل این اعمال شنیع را در میان شما مرتکب نشوند.» و در فصل ۲۱ از همین سفر در آیه ۲۱ درباره فلسفه اعمال مجازات سنگسار براى فرد شرور و یاغى مى‏گوید: «تا تمامى اسرائیل بشنوند و بترسند.» آیه ۱۴ از فصل ۲۰ سفر لویان درباره جمع میان ازدواج با دختر و مادر وى مى‏گوید: «اگر کسى دخترى و مادرش را به زنى بگیرد، فجور است، او و ایشان هر دو سوخته شوند تا آن که در میان شما فجور نشود.» آیه ۲۲ از فصل ۲۲ سفر تورات مثنى پس از مقرر نمودن مجازات مرگ براى مرد و زن شوهردار مى‏گوید: «بدین منوال شرارت را از اسراییل دور کن‏». ۴

۳-۱- اصل شخصى بودن مجازات‏ها

در آیاتى از تورات آمده است که گناه پدران به پسران منتقل مى‏شود. مثلا در سفر خروج، فصل ۲۰، آیه پنجم آمده است که: «من که خداوند خداى توام غیورم که گناه پدران بر پسران تا پشت‏سیم و چهارم بغض‏کنندگان خود مى‏رسانم.» همچنین در سفر اعداد، فصل ۱۴ آیه ۱۸ آمده است که: «خداوند دیرخشم و بسیار رحیم است و بخشنده عصیان و گناه; اما خبیثان را به هیچ وجه ابراء ننموده، عقوبت گناه پدران از پسران تا سیم و چهارم پشت مى‏کشد.» همین مضمون در سفر خروج، فصل ۳۴، آیه ۷ نیز آمده است. این مضامین را نباید مغایر با اصل شخصى بودن مجازات‏ها دانست; زیرا این‏گونه آیات در صدد بیان آثار وضعى و وراثتى گناه و خباثت‏به نسلهاى آینده است; و نه انتقال کیفر و مجازات ظاهرى به آنان. در منابع اسلامى نیز نصوصى یافت مى‏شود که چنین آثارى را براى گناه به رسمیت مى‏شناسد. آیه ۱۶ از فصل ۲۴ سفر تورات مثنى به اصل شخصى بودن مجازات‏ها تصریح نموده است. این آیه مى‏گوید: «به عوض اولاد، پدران کشته نشوند و هم اولاد به عوض پدران کشته نشوند، هر کس به سبب گناه خود کشته شود.»

۴-۱- تناسب جرایم و مجازات‏ها

اصل تناسب «جرم‏» و «مجازات‏» در بسیارى از موارد مورد توجه قرار گرفته است. بر پایه آیه ۲ از فصل ۲۵ سفر تورات مثنى در طرح دعواى کذب، اندازه مجازات به میزان شرارت کسى است که طرح دعواى کذب نموده است. طبیعى است که تشخیص میزان شرارت بر عهده قاضى خواهد بود. بر پایه آیه ۱۹ از فصل ۱۹ سفر تورات مثنى کسى که مرتکب جرم شهادت دروغ شود، محکوم به تحمل همان عملى مى‏شود که در صورت اثبات شهادت وى متوجه مشهود علیه مى‏شد. در جرم سرقت، اوضاع و احوال و شرایط ارتکاب جرم تا اندازه زیادى موجب تفاوت مجازات‏ها مى‏شود. بر پایه آیات ۳ – ۲ از فصل ۲۲ از سفر خروج، مجازات شروع به سرقت در شب همراه با نقب زدن، مرگ است; ولى همین عمل در روز تنها موجب کفاره است. همچنین اتلاف یا فروش مال دزدیده شده توسط سارق موجب تشدید مجازات مى‏شود. مجازات سرقت در فرضى که مال دزدیده شده نزد سارق، سالم یافت‏شود، رد دو برابر مال سرقت رفته است; ولى اتلاف آن مستلزم رد چهار یا پنج‏برابر مال سرقت رفته است. در سرقت‏حیوانات، حتى بسته به نوع حیوان سرقت رفته، مجازات‏ها متفاوت است; در حالى که مجازات سرقت‏یک گوسفند و کشتن یا فروختن آن رد چهار گوسفند است، همین عمل در مورد گاو موجب رد پنج گاو است.

۵-۱- وحدت قوانین کیفرى در قلمرو بنى‏اسراییل

از آیات متعددى از تورات استفاده مى‏شود که در میان بنى اسراییل کسانى به عنوان «غریب‏» زندگى مى‏کرده‏اند و احکام شریعت همان گونه که بر بنى اسراییل جارى مى‏شده در حق آنان نیز اعمال مى‏شده است. در سفر لویان، فصل ۱۹، آیه ۳۴ آمده است که: «غریبى که در میان شما ساکن است، براى شما مثل متوطنان شما خواهد بود و او را مثل خودت دوست دارى; زیرا که در زمین مصر غریب بودید، خداى شما منم.» همچنین در فصل ۲۴ از همین سفر در آیه ۲۲ آمده است که: «از براى شما قانون یکى است. خواه غریب و خواه متوطن باشد; چون که خداوند خداى شما منم.» آنچه گفته شد، منافاتى با این مساله ندارد که طبقه بردگان نیز در میان بنى اسراییل وجود داشته و گاه داراى احکام و مقررات خاصى بوده‏اند.

۶-۱- مجازات حیوانات

دامنه اعمال مجازات‏ها گاه شامل حیوانات نیز مى‏شده است. بر اساس آیات ۲۸ و ۲۹ از فصل ۲۲ سفر خروج هرگاه گاوى با شاخ خود مرد یا زنى را بزند و وى را بکشد، گاو سنگسار خواهد شد. اعم از آن که گاو عادت به شاخ‏زدن داشته باشد، یا به طور اتفاقى کسى را بکشد. آیه ۳۲ از فصل ۲۱ سفر خروج نیز مى‏گوید: «اگر گاو، بنده و یا کنیزکى را به شاخ زده باشد، سى مثقال نقره به صاحب ایشان داده شود و خود گاو سنگسار شود.»

۲- جرایم و مجازات‏ها

۱-۲- جرایم علیه اشخاص

۱-۱-۲- قتل: در آیین یهود دو نوع قتل مطرح بوده است; قتل عمد و قتل خطایى. موارد قتل عمد در آیاتى از تورات ذکر شده است. مثلا در سفر اعداد، فصل ۳۵، آیات ۱۶- ۲۱ آمده است: «و اگر او [مقتول] را به آلت آهنین به حدى بزند که بمیرد، زننده قاتل است و قاتل البته کشته شود.» «و اگر او را به سنگى که سبب قتلش باشد بزند که بمیرد، زننده قاتل است و قاتل البته کشته شود.» «و اگر به چوبدستى که باعث قتلش باشد بزند که بمیرد، زننده قاتل است و قاتل البته کشته شود.» «و اگر او را از روى عداوت هدف نماید و یا این که بر او از کمین‏گاهى چیزى بیندازد که بمیرد و یا این که از روى کینه به دست‏خود بزند که بمیرد، پس زننده البته کشته شود، چون که قاتل است، ولى مقتول وقتى که به قاتل برخورد، او را بکشد.» در مورد قتل به تسبیب در سفر خروج، فصل ۲۱، آیه ۲۸ آمده است: «و اگر گاوى مردى و یا زنى را شاخ زند، چنانکه بمیرد، آن گاو البته که باید سنگسار شود و گوشتش نباید که خورده شود، اما صاحب گاو مبرى خواهد بود. اما اگر آن گاو قبل از آن عادت شاخ زدن مى‏داشت و صاحبش آگاهى داشته، او را حبس نکرد که او مرد و یا زنى را کشت، گاو سنگسار کرده شود و صاحبش نیز کشته خواهد شد.» قتل خطایى نیز در سفر تورات مثنى، فصل ۱۹، آیات ۴ و ۵ این گونه تشریح شده است: «… هر کسى که همسایه خود را به نادانستگى کشته باشد، در حالتى که پیش از آن با او عداوتى نداشت‏» «برفرض اگر کسى با همسایه خود جهت‏بریدن درخت‏ها به جنگل برود و دستش براى قطع نمودن درخت، تبر را بردارد و آهن از دسته بیرون رفته، به آن همسایه بخورد که بمیرد…» مجازات قتل عمد، قصاص بوده است. در سفر تکوین، فصل نهم آیات ۶ و ۷ آمده است: «و یقین که خونهاى شما را که جانهاى شماست، طلب خواهم نمود، بلکه از دست هر حیوان و از دست انسان طلب خواهم نمود و جان انسان را از دست هر برادرش خواهم طلبید.» «و ریزنده خون انسان خونش از انسان ریخته خواهد شد; زیرا که خدا انسان را به صورت خود آفرید.» اجراى قصاص در مورد قاتل عمدى الزامى بوده و اولیاى مقتول مجاز به دریافت دیه در مقابل عفو قاتل نبوده‏اند. در سفر اعداد فصل ۳۵، آیه ۳۱ آمده است که: «و از براى جان قاتلى که واجب القتل است، دیه گرفته نشود. البته کشته شود.» ۵ درباره شیوه اجراى کیفر قصاص، نوع خاصى تعیین نشده است; ولى از برخى آیات استفاده مى‏شود که در جرایم مستوجب اعدام، به دار آویختن مجرم، متداول بوده است. آیه ۲۲ و ۲۳ از فصل ۲۱ سفر تورات مثنى مى‏گوید: «و اگر در کسى خطاى مستلزم مرگ باشد و او کشته شود و او را بر دار آویزان کنى‏» «نعش او در شب بر دار آویزان نماند، بلکه او را باید که در همان روز مدفون نمایى; چون شخصى که بر دار آویخته شد، ملعون خدا است تا آن که زمینى که خداوند خدایت جهت ارثیت‏به تو مى‏دهد، ملوّث نشود.» حکم قصاص حتى در مورد مولایى که بنده یا کنیز خود را مى‏کشت نیز اجرا مى‏شد. در سفر خروج فصل ۲۱، آیه ۲۰ و ۲۱ آمده است که: «و اگر کسى بنده خود و یا کنیزک خود را به چوب‏دستى به حدى بزند که زیر دستش بمیرد، البته از او انتقام باید کشیده شود.» «اما یکى دو روز زنده بماند از او انتقام کشیده نخواهد شد; زیرا که زرخرید اوست.» براى کسانى که مرتکب قتل خطایى مى‏شدند، شهرهایى به عنوان نقاط امن و پناهگاه در نظر گرفته شده بود و قاتل ملزم بود تا مدت معینى در همان شهرها بماند و از آنجا خارج نشود. در سفر اعداد، فصل ۳۵، آیات ۹- ۱۵ آمده است که: «و خداوند موسى را خطاب کرده، گفت‏» «که با بنى‏اسراییل متکلم شده، به ایشان بگو هنگامى که از اردن به کنعان عبور نمایید» «آنگاه از براى خودتان شهرها تعیین نمایید. تا آن که براى شما شهرهاى مختص، ملجا باشد تا خونى ۶ که شخصى را خطا مى‏کشد به آن جا بگریزد» «و براى شما آنها شهرهاى مختص به ملجا از ولىّ مقتول باشند تا که خونى پیش از آن که جهت فتوا در حضور جماعت‏بایستد، نمیرد.» «و از آن شهرهایى که مى‏دهید [داده مى‏شوید] شش شهر براى شما ملجا باشد.» «سه شهر در این طرف اردن و سه شهر در زمین کنعان بدهید تا که شهرهاى مختص به ملجا باشد.» «این شش شهر از براى بنى‏اسراییل و هم براى غریب و کسى که در میان ایشان متوقف است، ملجا باشند تا هر کسى که شخصى را خطا بکشد، در آن جا بگریزد.» فلسفه پیش‏بینى این شهرها جلوگیرى از قتل قاتل خطایى توسط اولیاى مقتول بوده است. در سفر تورات مثنى فصل ۱۹، پس از ذکر موارد قتل خطایى، در آیات ۷-۶ مى‏گوید: «مبادا که ولىّ مقتول خونى، را وقتى که دلش حرارت دارد تعاقب کرده و به سبب مسافت راه به وى رسیده او را بکشد، در حالتى که مستوجب مرگ نبود; چون که بر مقتول پیشتر عداوتى نداشت.» «بنابراین من امر فرموده، مى‏گویم که از براى خود سه شهر جداکن.» شهرهاى پناهگاه تنها براى قاتلان خطایى نقطه امن بود. هرگاه کسى که مرتکب قتل عمدى شده به این شهرها پناه مى‏برد، او را گرفته و قصاص مى‏کردند. در سفر تورات مثنى، فصل ۱۹، آیه ۱۲-۱۱ آمده است که: «اما اگر کسى همسایه خود را مبغوض دارد و به قصد او در کمین باشد و بر او مقاومت نموده، زخم کارى بزند که بمیرد و به یکى از آن شهرها بگریزد» «آن گاه مشایخان شهر خونى فرستاده، او را از آن جا بگیرند و او را به دست ولى مقتول تسلیم نمایند تا که بمیرد». امنیت قاتل خطایى تنها تا زمانى بود که وى در شهرهاى مقرر ساکن بود. چنانچه قاتل از محدوده این شهرها خارج مى‏شد، و ولى مقتول او را مى‏کشت، قصاص نمى‏شد. در سفر اعداد، فصل ۳۵، آیات ۲۶-۲۹ آمده است: «و اگر خونى گاهى از حدود شهر ملجایى که به آن گریخته بود بیرون آید» «و ولىّ مقتول او را در بیرون حدود شهر ملجاش بیاید و ولىّ مقتول، خونى را بکشد، خون بر او نیست‏» «زیرا که در شهر ملجاش تا وفات کاهن بزرگ بایست که بماند، اما بعد از وفات کاهن بزرگ، آن خونى به زمین موروثى خود ۷ برخواهد گشت‏» «و این احکام از براى شما در همگى مسکنهاى شما در تمامى قرنهاى شما قانون فتوا باشد.» چنانکه از این آیه استفاده مى‏شود مدت زمانى که مرتکب قتل خطایى باید در شهرهاى پناهگاه اقامت کند تا زمانى است که کاهن بزرگ آن شهر که در هنگام ورود قاتل وجود داشته، فوت نماید. در این باره در آیه ۲۵ از فصل ۳۵ سفر اعداد نیز آمده است: «و جماعت، خونى را از دست ولىّ مقتول رهایى دهند و هم جماعت وى را به شهر ملجاش که به آن گریخته بود، برگردانند که در آن جا تا وفات کاهن بزرگى که به روغن مقدس، مسح شده بود، ساکن باشد». ظاهرا هر گاه قاتل پیش از این موعد، شهرهاى پناهگاه را ترک مى‏کرد و به وطن خود بازمى‏گشت، مى‏باید دیه پرداخت نماید; ولى در غیر این صورت ملزم به پرداخت دیه نمى‏شد. در سفر اعداد، فصل ۳۵، آیه ۳۲ آمده است: «و به خصوص کسى که به شهر ملجاش گریخته است، دیه مگیرید; تا آن که جهت‏سکونت در زمین ۸ برگردد، پیش از وفات کاهن.» درباره میزان دیه‏اى که در این گونه موارد باید پرداخت‏شود به نص روشنى برخورد ننمودیم; تنها در سفر خروج، فصل ۲۱، آیه ۳۰ در مورد کسى که توسط گاو به قتل رسیده، آمده است که: «و اگر دیه بر او گذاشته شود، آنگاه فدیه جان خود را موافق هر چه که به او مقرر شده، تسلیم نماید.» روشن نیست که آیا میزان دیه تابع خواست و رضایت اولیاى مقتول است‏یا توسط قاضى یا با روش دیگرى معین مى‏شود، یا میزان مشخص و معینى داشته که در عرف بنى اسراییل معلوم بوده است؟ ۲-۱-۲ راههاى ثبوت قتل: قتل با شهادت دو نفر و بیشتر ثابت مى‏شد، ولى با شهادت یک نفر ثابت نمى‏شد. در سفر اعداد، فصل ۳۵، آیه ۳۰ آمده است که: «هر کس که شخصى را بکشد، آن قاتل به گواهى شاهدان کشته شود، اما یک کس تنها بر شخصى شهادت ندهد تا آن که کشته شود» حکم موارد لوث بر اساس آیات ۱-۹ از فصل ۲۱ از سفر تورات مثنى چنین بوده است: «اگر مقتولى را در زمینى که خداوند خدایت‏براى ارثیت‏به تو مى‏دهد، در صحرا افتاده بیابى و معلوم نشود که قاتل او کیست‏» «آنگاه مشایخ و قاضیان تو بیرون رفته، مسافت‏شهرهایى که در اطراف قتیل است، بپیمایند» «و مقرر است آن شهرى که به قتیل نزدیکتر است، مشایخ آن شهر، گوساله ماده‏اى که به کار شیار نرفته و پالهنگ ۹ نکشیده است‏بگیرند» «و مشایخ آن شهر آن گوساله را به دره‏اى ناهموار که هیچ شیار و کشته نشده باشد، فرود آورند و همان جا در دره، گردن گوساله را قطع کنند» «و کاهنان بنى لیوى نزدیک آیند، چون که خداوند خدایت ایشان را برگزیده است تا آن که او را خدمت کنند و به اسم خداوند دعاى خیر بخوانند و انفصال هر نزاع و هر صدمه، مطابق حکم ایشان باشد» «و تمامى مشایخ آن شهرى که به قتیل نزدیک است، دستهاى خود را بر گوساله‏اى که در دره سر بریده شده است، بشویند «و متکلم شده بگویند که: این خون را دستهاى ما نریخته است و چشمان ما ندیده است‏» «اى خداوند! قوم خود اسراییل را که باز خریده‏اى بیامرز و قوم خود اسراییل را به خون ناحق منسوب مکن و خون از براى ایشان عفو کرده خواهد شد.» «بدین منوال خون ناحق را از میان خود رفع خواهى کرد، چون آنچه که در نظر خداوند راست است، به عمل مى‏آورى.» ۳-۱-۲ مسئول اجراى قصاص: آیه ۱۹ از فصل ۳۵ از سفر اعداد مى‏گوید: «ولى مقتول خودش قاتل را بکشد، وقتى که به او برخورد، بکشد.» در آیه ۲۱ از همین فصل و سفر نیز مى‏گوید: «… ولى مقتول وقتى که به قاتل برخورد، او را بکشد.» نباید از این گونه آیات چنین برداشت‏شود که ولى مقتول حتى بدون حکم محکمه مى‏توانسته قاتل را بکشد; زیرا قراینى نشان مى‏دهد که احاله قصاص به ولى مقتول پس از حکم قاضى است; مثلا در آیه ۱۹ از فصل ۳۵ از سفر اعداد پس از شرح قتل خطایى و عمدى مى‏گوید: «آن گاه جماعت در میان زننده و ولى مقتول، موافق این احکام فتوا دهند.» ۴-۱-۲ آدم‏ربایى و به برده‏گى گرفتن انسان آزاد: مجازات این جرم، اعدام بوده است. در سفر خروج، فصل ۲۱، آیه ۱۶ آمده است: «و اگر کسى مردى را دزدیده، او را بفروشد، و یا این که نزد وى یافت‏شود، البته باید که کشته شود». همچنین در سفر تورات مثنى، فصل ۲۴، آیه ۷ آمده است: «اگر کسى یافت‏شود که نفسى از برادرانش بنى اسراییل را دزدیده و او را مال التجاره کرده، بفروشد، آن دزد باید بمیرد، بدین منوال شرارت را از میان خود دور نما.» ۵-۱-۲- سقط جنین: در باره سقط جنین در سفر خروج، فصل ۲۱، آیه ۲۲ آمده است: «و اگر مردمان منازعه نمایند و زن حامله چنان زده شود که اولادش سقط شود و اذیت دیگر به زن نرسد، آن گاه موافق هر چه که شوهر زن به او بگذارد، البته باید جریمه شود و در حضور قاضیان ادا نماید.» ۶-۱-۲- ایراد ضرب و جرح عمدى: ایراد ضرب و جرح عمدى، جرم و مجازات آن، قصاص به مثل و در مواردى تنها جزاى نقدى بوده است. در سفر خروج، فصل ۲۱، آیات ۲۲-۲۵ آمده است که: «و اگر مردمان منازعت نمایند…» «آنگاه جان عوض جان باید داده شود» «چشم به عوض چشم، دندان به عوض دندان، دست‏به عوض دست، پا به عوض پا» «سوختن به عوض سوختن، زخم به عوض زخم، لطمه به عوض لطمه‏». همین مضامین در آیه ۲۱ از فصل ۱۹ سفر تورات مثنى نیز آمده است. همچنین در سفر لویان، فصل ۲۴، آیه ۱۹ آمده است که: «و اگر کسى همسایه خود را معیوب سازد; چنانکه عمل نموده است، به او همان عمل کرده شود; شکستگى عوض شکستگى، چشم عوض چشم، دندان عوض دندان، چنانکه انسانى را معیوب کرده است، چنین به او عمل شود.» ایراد ضرب و جرح بر پدر و مادر مستوجب مجازات مرگ بوده است. در سفر خروج، فصل ۲۱، آیه ۱۵ آمده است که: «کسى که پدر و مادرش را بزند، البته باید کشته شود». جنایات مولى بر بنده تا زمانى که باعث مرگ بنده نمى‏شد، مستوجب قصاص و مقابله به مثل نبود و تنها باعث آزادى بنده مى‏شد. در سفر خروج، فصل ۲۱، آیات ۲۶ و ۲۷ آمده است: «و اگر کسى چشم بنده خود و یا چشم کنیزک خود را بزند به حدى که ضایع شود، او را به سبب چشمش به آزادى رها نماید» «و اگر دندان بنده خود و یا دندان کنیزک خود را بیندازد، او را به مکافات دندانش به آزادى رها نماید.» ایراد ضرب و جرح عمدى خفیف موجب قصاص نبود; ولى ضارب موظف بود هزینه درمان مضروب و تاوان بیکارى او را در صورتى که ضرب و جرح باعث از کارافتادگى مضروب شود بپردازد. در سفر خروج، فصل ۲۱، آیات ۱۸ و ۱۹ آمده است که: «و اگر مردمان منازعه نمایند و کسى رفیقش را با سنگ و یا مشت‏بزند که نمیرد، لکن بسترى شود» «اگر برخیزد و با چوب دستى بیرون رود، آنگاه زننده مبرى خواهد شد; جز این که [باید] تاوان بیکارى‏اش را ادا نماید و او را بالکل معالجه نماید.»

۲-۲- جرایم جنسى

زنا یکى از جرایم مسلم و قبیح به شمار مى‏آمده و مجازات آن به تفصیل زیر بوده است. ۱-۲-۲- زنا با دختر باکره غیر نامزد: در سفر تورات مثنى، فصل ۲۱، آیه ۲۸ و ۲۹ آمده است: «اگر مردى دختر باکره نامنسوبه ۱۰ را بیابد و او را به دست آورده، با او بخوابد و هر دو گرفتار شوند» «آنگاه مردى که با او خوابیده است، پنجاه مثقال نقره به پدر دختر بدهد و او از برایش زن باشد به سبب این که وى را خوار نموده است و تا تمامى عمرش مختار نیست که او را مطلقه سازد.» از آیه ۱۶ فصل ۲۲ از سفر خروج استفاده مى‏شود که این حکم مربوط به زمانى است که پدر دختر به ازدواج وى با زانى راضى شود. در این آیه آمده است: «اگر کسى دخترى که منسوب به مردى نباشد، فریب داده، با او بخوابد البته به او مهر بدهد تا که زنش باشد و اگر پدرش هیچ راضى نشود که او را به وى دهد، به قدر مهر دوشیزگان نقره به او بسنجد.» ۲-۲-۲- زنا با دختر باکره‏اى که داراى نامزد است: در این فرض مجازات موردى که جرم در شهر انجام گیرد با موردى که جرم در صحرا و بیابان صورت گرفته باشد، متفاوت است. آیات ۲۳-۲۷ فصل ۲۲ از سفر تورات مثنى در این باره مى‏گوید: «اگر دختر باکره به مردى نامزد شود و دیگرى او را در شهر بیابد و با او بخوابد» «آنگاه ایشان را هر دو به دروازه آن شهر بیرون آورده، ایشان را با سنگ سنگسار نمایید تا بمیرند; دختر را به سبب این که در شهر بود و فریاد نکرد و مرد را به سبب این که زن همسایه خود را خوار کرده است. بدین منوال شرارت را از میان خود دور کن‏» «اما اگر مردى دختر نامزدى را در صحرا بیابد و آن مرد به او زور آمده، با او بخوابد آنگاه آن مردى که با او خوابیده است‏به تنها بمیرد» «و به دختر چیزى کرده نشود; با دختر گناهى که مستلزم مرگ است نیست; زیرا چنانکه مردى بر همسایه خود برخاسته، او را کشته است. این کار چنین است‏» «از آن جایى که او را در صحرا یافت و دختر نامزد فریاد کرد و از برایش رهاینده‏اى نبود». چنانکه ملاحظه مى‏شود تفاوت مجازات در این دو فرض در واقع به دلیل رضایت و عدم رضایت دختر باکره به زنا است. ۳-۲-۲- زنا با زن شوهردار: مجازات زنا با زن شوهردار اعدام بوده است. در سفر لویان، فصل ۲۰، آیه ۱۰ آمده است که: «و کسى که با زن غیرى زنا کند، یعنى با زن همسایه خود زنا نماید، البته زانى و زانیه کشته شوند» همچنین در سفر تورات مثنى، فصل ۲۲، آیه ۲۲ آمده است که: «اگر مردى با زن شوهردارى یافت‏شود که بخوابد، پس هر دوى ایشان، مردى که با آن زن خوابید و آن زن نیز بمیرند; بدین منوال شرارت را از اسراییل دور کن.» ۴-۲-۲- زناى دختر کاهنان: در مورد دختر کاهنان مجازات زنا شدیدتر بوده و به شکل سوختن آنها بوده است. در سفر لویان، فصل ۲۱، آیه ۹ آمده است که: «و دختر هر مرد کاهنى که خود را به زنا پلید سازد، او پدر خویشتن را پلید ساخته است، به آتش سوخته شود.» ۵-۲-۲- زنا با محارم: زنا با محارم داراى مجازات اعدام بوده است. در سفر لویان، فصل ۲۰، آیه ۱۴ آمده است: «اگر کسى دخترى و مادرش را به زنى بگیرد، فجور است، او وایشان هر دو سوخته شوند تا که در میان شما فجور نشود.» همچنین در آیه ۱۱ و ۱۲ آمده است: «و کسى که با زن پدرش بخوابد، کشف عورت پدرش را نموده است، البته ایشان هر دو کشته شوند; خون ایشان بر گردن خود ایشان است‏» «و اگر کسى با عروس خود بخوابد، البته ایشان هر دو کشته شوند چون که مخالطه نموده‏اند، خونشان بر گردن خود ایشان است.» محارم باب ازدواج در آیات ۷-۱۸ از فصل هیجدهم سفر لویان به تفصیل بیان شده است. ۶-۲-۲- زنا با کنیزکان: مجازات این جرم، تعزیر و تازیانه بوده است. در سفر لویان، فصل ۱۹، آیه ۲۰ آمده است: «هر کسى که با زنى خوابیده، جماع نماید در حالتى که کنیزک و مخطوبه به شوهرى است، نه بازخرید شده و نه آزاد شده، آن زن را تازیانه باید زد، ایشان کشته نشوند، زیرا که او آزاد نیست.» «و مرد، قربانى تقصیرى خود یعنى قوچ قربانى تقصیرى را به حضور خداوند به در خیمه مجمع بیاورد.» ۷-۲-۲- لواط: لواط، جرم و مجازات آن، هم براى فاعل و هم براى مفعول، اعدام بوده است. در آیه ۲۲ از فصل ۱۸ سفر لویان آمده است که: «با ذکورى مثل خوابیدن با زن مخواب که فسق است.» و در آیه ۱۳ از فصل ۲۰ همین سفر نیز آمده است که: «و اگر کسى با ذکورى مثل خوابیدن با زن جماع نماید چون که هر دوى ایشان به مکروهه اقدام نموده‏اند، البته کشته شوند، خون ایشان بر گردن خود ایشان است.» ۸-۲-۲- نکاح با بهایم: نکاح با بهایم جرم و مجازات آن اعدام بوده است. در سفر لویان، فصل ۱۸، آیه ۲۳ آمده است: «با هیچ حیوانات جمع مشو که تا با او ناپاک باشى و زنى پیش حیوانى به قصد جمع شدن نایستد، چون که مخالطه است. » و در سفر خروج، فصل ۲۲، آیه ۱۹ آمده است که: «هر کسى که با حیوانى بخوابد، البته کشته شود.» ۹-۲-۲- افترا به زن پاکدامن و عفیف: این کار جرم و مجازات آن تعزیر و جریمه نقدى بوده است. در سفر تورات مثنى، فصل ۲۲، آیات ۱۳-۱۹ در این باره آمده است: «اگر کسى زنى بگیرد و به او دخول کرده، از او متنفر شود» «و درباره او سخنان افترا بزند و به بدنامى او را شهرت دهد و بگوید که این زن را گرفتم و چون که به او نزدیکى کردم، او را باکره نیافتم‏» «آنگاه پدر و مادر آن دختر، علامت دوشیزگى دختر را گرفته، پیش مشایخ آن شهر به دروازه بیاورند» «و پدر دختر به مشایخان گوید که دختر خود را به این مرد به زنى دادم و از وى متنفر است‏» «و اینک در باره او سخنان افترا زده مى‏گوید که دختر تو را باکره نیافتم و حال این که علامت دوشیزگى دخترم این است; پس آن پارچه را پیش مشایخ شهر بگستراند» «بعد مشایخ آن شهر آن مرد را گرفته، تعزیر نمایند» «و او را به یک صد مثقال نقره جریمه نموده، به پدر دختر بدهند، به سبب آن که باعث‏بدنامى باکره اسرائیلى شده است و او از برایش زن باشد و در تمامى عمرش مختار نیست که او را مطلقه سازد.» در صورتى که ادعاى شوهر مبنى بر باکره نبودن دخترى که به عنوان باکره ازدواج کرده، ثابت مى‏شد، مجازات زن، سنگسار بود; در ادامه آیات یاد شده آمده است که: «اما اگر قصه راست‏باشد و علامت دوشیزگى دختر ثابت نشود» «آنگاه دختر را به در خانه پدرش بیرون آورده، و مردمان شهرش او را با سنگ سنگسار نمایند که بمیرد; زیرا که در اسراییل قباحت ورزیده و در خانه پدرش زانیه شده; بدین منوال شرارت را از اسراییل دور کن.»

۳-۲- جرایم علیه اموال

۱-۳-۲- سرقت: مجازات سرقت و ربودن مال غیر بسته به نوع مال سرقت‏شده و نیز حالت و زمان سرقت، متفاوت بوده است. در سفر خروج، فصل ۲۲، آیات ۴-۱ و ۷ آمده است: «اگر کسى گاوى یا گوسفندى را بدزدد و او را بکشد و یا بفروشد به عوض یک گاو، پنج گاو و به عوض یک گوسفند، چهار گوسفند خواهد داد.» «اگر دزدى در حال نقب زدن یافته شود، به حدى زده شود که بمیرد، به خصوص آن که خون ریخته نشود.» ۱۱ «اما اگر آفتاب بر او طلوع نموده باشد از برایش خون ریخته مى‏شود چون که بایست که مکافات کلى بدهد و اگر چیزى ندارد باید به سبب دزدیش فروخته شود.» «اگر چیز دزدیده شده چه از گاو و چه از حمار و چه از گوسفند به دست او زنده یافت‏شود، دو مقابله باید رد نماید.» «اگر کسى به همسایه‏اش نقره و یا ظروف به خصوص نگاه داشتن بدهد و از خانه آن کس دزدیده شود، چنانچه دزد یافت‏شود باید که دو مقابله ادا نماید.» چنانکه ملاحظه مى‏شود مجازات سارق با توجه به وجود عین مال مسروقه یا تلف شدن آن، متفاوت بوده است. با وجود عین مال، دو برابر آن به مال باخته پرداخت مى‏شد; حال آن که در صورت تلف در مورد گاو، پنج‏برابر و در مورد گوسفند، چهار برابر پرداخت مى‏شده است. به بردگى گرفتن دزد نیز مجازاتى بوده که هر گاه دزد توان جبران خسارت را نداشته، در مورد او اعمال مى‏شده است. ۲-۳-۲- خیانت در امانت، کلاهبردارى و تصاحب مال غیر: در آیات ۷-۱ از فصل ششم سفر لویان در این باره آمده است که: «و خداوند به موسى بدین مضمون فرمود» «که اگر کسى گناهى ورزیده، تقصیرى به خداوند نماید و به همسایه‏اش درباره امانت و یا شراکت و یا چیزى که به زور و یا به حیله از همسایه‏اش گرفته باشد، انکار نماید» «و یا گم شده‏اى را پیدا کرده، درباره‏اش انکار نموده، سوگند دروغ بخورد، به خصوص یکى از تمامى چیزهایى که کسى به جا آورده، در آن خطا ورزد» «پس مقرر است که نظر به این که خطا ورزیده مقصر است‏باید که غصب کرده شده و یا به حیله گرفته شده و یا به امانت گذاشته شده و یا گم شده‏اى که پیدا کرده است، باز پس دهد» «و یا هر چه درباره آن به دروغ سوگند خورده باشد، باید که اصل آن چیز را پس بدهد و به آن، خمسى اضافه نموده، در روز [تقریب نمودن] قربانى تقصیرى ۱۲ خود به مالکش باز پس دهد.» هر گاه مال مورد امانت، حیوان بود چنانچه به سرقت مى‏رفت، امانتدار مکلف به جبران خسارت بوده، ولى مردن حیوان یا دریده شدن آن توسط درندگان موجب ضمان نبوده است. در آیات ۱۳-۱۰ از فصل ۲۲ سفر خروج آمده است که: «اگر کسى به همسایه خود، الاغ و یا گاو و یا گوسفند و یا هر گونه بهایم را به خصوص نگاه داشتن بدهد و آن حیوان بمیرد و یا سقط و یا رانده شود بى آن که کسى ببیند» «آنگاه سوگند خداوندى در میان هر دوى ایشان جارى شود بر این که دست‏خود را به مال همسایه‏اش دراز نکرده و صاحب مال آن سوگند را قبول خواهد کرد که او تاوان ندهد» «و اگر نزد او به دزدى رفته باشد، به صاحبش ادا خواهد کرد.» «اگر دریده شود، آن را از راه شهادت خواهد آورد و دریده شده را ادا نخواهد نمود.» در زمینه عاریه حیوانات نیز حکم تلف حیوان مورد عاریه در فرضى که صاحب مال با آن همراه باشد، با فرضى که صاحب مال همراه آن نیست، متفاوت است. در سفر خروج، فصل ۲۲، آیات ۱۴ و ۱۵ آمده است که: «و اگر کسى حیوانى را از همسایه‏اش به عاریه بگیرد و سقط و مرده شود در حالتى که صاحبش به همراهش نیست، البته تاوان باید بدهد» «اما اگر صاحبش به همراهش بود، ادا نخواهد کرد و اگر اجیر شود به سبب اجرتش محسوب شود.» ۳-۳-۲- اضرار به مال غیر: اضرار به مال غیر موجب ضمان نسبت‏به اصل مال همراه با رد ۵/۱ به عنوان جریمه بوده است. در آیات ۶-۸ از فصل پنجم سفر اعداد آمده است که: «اگر مرد و یا زنى یکى از تمامى گناهان انسانى را مرتکب شده، به خداوند عصیان نمایند در حالت مقصر بودنش‏» «آنگاه گناهى که ورزیده است اعتراف نماید و جریمه را با سرمایه‏اش پس دهد و یک خمسى به آن اضافه نموده به کسى که به او جرم نموده است، باز دهد.» «و اگر آن کس خویشاوندى ندارد که جریمه را به او باز دهد، پس باید مکافات گناهى به خداوند یعنى به کاهن پس داده شود، علاوه قوچ کفاره که در حق وى کفاره داده مى‏شود.» آیات ۵ و ۶ از فصل ۲۲ سفر خروج نیز مى‏گوید: «اگر کسى زراعتى و یا تاکستانى را بچراند و چهارپاى خود را رها داده، مرتع غیرى را بچراند از بهترین مرتع خود و بهترین تاکستان خود ادا نماید.» «اگر آتشى ظاهر شود و خارها را فراگیرد که دسته‏هاى غله و یا نادرویده‏ها و یا مزرعه‏اى از آن سوخته شود، سوزاننده آن سوخته شده‏ها البته باید تاوان ادا نماید.»

۴-۲- جرایم خاص

۱-۴-۲- ارتداد: ارتداد به معناى بازگشتن از عبادت و پرستش خداوند متعال، جرم و مجازات آن اعدام بوده است. در سفر تورات مثنى، فصل ۱۷، آیه ۲-۵ آمده است: «اگر در میان شما در یکى از دروزاه‏هایى که خداوند خدایت‏به تو مى‏دهد، مرد و یا زنى یافت‏شود که در نظر خداوند خدایت کار ناشایسته نموده از عهد او تخلف ورزد» «و عزیمت کرده به خدایان غیر عبادت کرده آنها را سجده نماید، یعنى آفتاب یا ماه یا هر یک از عساکر آسمان که من امر نفرموده‏ام‏» «اگر به تو بیان کرده شدى بشنوى و خوب متفحص شوى و اینک اگر راست و یقین باشد که این امر مکروه در اسرائیل واقع شده است‏» «پس آن مرد و یا زنى که این عمل ناشایسته را در اندرون دروازه هایت مرتکب شده است، آن مرد و یا آن زن را بیرون آور و با سنگ سنگسارش نما تا بمیرند.» در فصل ۱۳ از سفر تورات مثنى آیات ۶-۱۶ نیز آمده است که: «اگر برادرت، پسر مادرت و یا پسر و یا دختر تو یا زن هم آغوش تو و یا رفیق تو که مثل جان توست تو را سرّا اغوا نموده، بگوید که برویم تا خدایان غیرى که تو و آباى تو ندانستید عبادت نماییم‏» «از خدایان اقوامى که در اطراف شمایند، خواه به تو نزدیک و خواه از تو دور باشند، از کناره زمین تا به کناره دیگرش‏» «او را قبول مکن و او را گوش مده و چشم تو بر او رحمت ننماید و او را متحمل مشو و وى را پنهان مدار» «البته او را به قتل رسان، اولا دست تو به قتلش دراز شود و بعد دست تمامى قوم‏» «و او را با سنگ سنگسار نما تا بمیرد به این سبب که جویاى این بود که تو را از خداوند خداى تو که تو را از زمین مصر از خانه بندگى بیرون آورد، براند» «تا تمام اسرائیلیان بشنوند و بترسند و بار دیگر چنین امر شنیع را در میان شما مرتکب نشوند.» «اگر در یکى از شهرهایى که خداوند خداى تو به جهت‏سکونت در آن به تو مى‏دهد، سخنى به این معنا بشنوى‏» «که مردمان پست‏فطرتى از میان شما بیرون رفته، ساکنان شهر خود را گمراه کرده، گفتند که برویم و خدایان غیرى که آنها را شما ندانستید، عبادت نماییم‏» «آن گاه تفحص و تجسس نموده، خوب استفسار نما و اینک اگر راست و یقین باشد که این امر شنیع در میان شما معمول شده است‏» «البته ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکش و آن را و هر چه که در آن است و هم بهائمش را به دم شمشیر بالکل هلاک ساز» «و تمامى منهوباتش را در راه خداوند خدایت کلا به آتش سوزان تا ابدا تل باشد و بار دیگر بنا نشود.» اجراى مجازات اعدام حتى شامل پیامبرى که مردم را منحرف سازد و به عبادت خدایان دیگر دعوت کند نیز مى‏شده است! ۱۳ ظاهرا اجراى کیفر مرگ براى کسى که حیوانى را براى غیر خدا ذبح نماید نیز از آن رو بوده که این عمل نوعى ارتداد به شمار مى‏آمده است. در سفر خروج، فصل ۲۳، آیه ۲۰ آمده است که: «کسى که به خدایى غیر از خداوند و بس ذبح نماید، البته هلاک شود.» یکى از موارد ذبح براى غیر خداوند که چه بسا نوعى ارتداد نیز به شمار آید، قربانى کردن انسان به ویژه پسران و دختران براى بتى به نام مولک است. مولک که ملکوم نیز خوانده مى‏شد، بت عمونیان ۱۴ است. این بت از مس ساخته شده بود و بر کرسى‏اى از مس نشسته و داراى سر گوساله بوده و تاجى بر سر داشته است. کرسى بت و خود بت توخالى بود و در داخل آن آتش مى‏افروختند. هنگامى که بازوهاى بت در اثر حرارت آتش سرخ مى‏شد، قربانى را بر آن مى‏گذاشتند و فورا مى‏سوخت. مردم در اثناى سوختن قربانى، طبل مى‏نواختند تا صداى فریاد قربانى را نشنوند. انبیاى بنى اسراییل این عمل را به شدت منع مى‏نمودند; با این حال یهود هنگامى که در وادى هنوم بودند، این عمل را انجام مى‏دادند. ۱۵ این عمل در شریعت موسى (ع) جرم و مجازات آن مرگ بوده است. در آیات ۳۰-۳۲ از فصل ۱۲ سفر تورات مثنى از این عمل نهى شده است. در آیات ۱-۵ از فصل بیستم سفر لویان نیز در این باره آمده است که: «و خداوند به موسى بدین مضمون گفت‏» «که به بنى اسرائیل بگو هر کسى از بنى اسرائیل یا از غریبانى که در اسرائیل توقف نمایند که ذریه خود را به مولک دهد البته کشته شود، قوم ولایت، او را با سنگ سنگسار نمایند» «و من روى عتاب خود را به سوى آن کس مى‏گردانم بلکه او را از میان قومش منقطع مى‏گردانم، چون که او ذریه خود را به مولک داده است تا آن که مقام مقدس من ناپاک و اسم مقدس مرا ملوّث سازد» «و اگر قوم ولایت، چشمان خود را فى الواقع از آن کس بپوشند هنگامى که ذریه خود را به مولک داده است تا آن که او را نکشند» «آن گاه من روى عتاب خود را به سوى آن کس و خاندانش مى‏گردانم، بلکه او را و هم تمامى کسانى که از راه زنا پیروى او را نموده، زناکنان متابعت مولک نمایند از میان قومشان ایشان را منقطع خواهم ساخت‏». چنانکه از آیات مربوط به ارتداد استفاده مى‏شود براى اجراى مجازات، ارتداد باید با علم و یقین ثابت‏شود. با این حال از برخى آیات تورات استفاده مى‏شود که ارتداد با شهادت دو یا سه شاهد هم اثبات مى‏شود. در فصل ۱۷ از سفر تورات مثنى، پس از آن که آیات ۲-۵، حکم ارتداد و مجازات آن را بیان مى‏کند، آیه ۶ مى‏گوید: «از گواهى دو شاهد و یا سه شاهد آن شخصى که مستوجب مرگ است کشته شود; از گواهى یک کس کشته نشود.» در آیه هفتم از همین فصل در باره کیفیت اجراى کیفر مرتد آمده است که: «اولا دست آن شاهدان به جهت قتلش بر او بلند شود و بعد دست تمامى قوم; بدین منوال این بدى را از میان خود دور نمایید.» ۲-۴-۲- بدگویى نسبت‏به نام مقدس خداوند: ظاهرا بدگویى از خداوند و یاد کردن از وى به بدى حتى اگر از سر ارتداد و کفر هم نبوده، مستوجب مرگ بوده است. در سفر لویان، فصل ۲۴، آیات ۱۵-۱۶ آمده است: «و با بنى اسراییل خطاب کرده بگو که: هر کسى که خدا را لعنت نماید، بار گناه خود را باید بکشد» «و هر کسى که اسم خداوند را کفر بگوید، البته باید کشته شود; تمامى جماعت‏باید او را بى تامل سنگسار نمایند; خواه غریب و خواه متوطن، چون که اسم خداوند را کفر گفته است، کشته شود.» ۳-۴-۲- بدگویى نسبت‏به پدر و مادر و سرپیچى از فرمان آنان: بدگویى به پدر و مادر و سرکشى در برابر آنان یکى از جرایم بوده است. در سفر تورات مثنى، فصل ۲۱، آیات ۱۸-۲۱ در این باره آمده است: «اگر شخصى را پسرى باغى و یاغى باشد که به قول پدر و مادرش گوش ندهد و هر چند او را تنبیه نمایند، ایشان را استماع ننماید» «پس او را پدر و مادرش گرفته، پیش مشایخ شهرش به در دروازه مکانش بیرون آورند» «و به مشایخ شهرش بگویند که این پسر ما باغى و یاغى شده، به قول ما گوش نمى‏دهد، اکول و میخواره است.» «پس تمامى مردمان شهرش او را به سنگ سنگسار نمایند تا که بمیرد، بدین منوال شرارت را از میان خود رفع نما تا تمامى اسرائیل بشنوند و بترسند.» همچنین در سفر لویان، فصل ۲۰، آیه ۹ آمده است که: «و هر کس که پدر و یا مادر خود را لعنت نموده است، خونش به گردن خودش مى‏باشد.» ۴-۴-۲- کار در روز شنبه: کارکردن در روز شنبه، جرم و مجازات آن مرگ بوده است. در سفر خروج، فصل ۲۰، آیات ۸-۱۰ آمده است: «روز سبت را به خاطردار تا آن که آن را تقدیس نمایى‏» «شش روز به کار مشغول شو و تمامى کار خود را به جا آور.» «اما روز هفتمین سبت‏خداوند خداى توست هیچ کارى [در آن] نکنى، نه تو و نه پسر و نه دختر تو و نه بنده و نه کنیزک تو و نه بهایم تو و نه غریبى که اندرون دروازه‏هایت‏باشد.» ۱۶ در آیات ۱۴ و ۱۵ از همین فصل آمده است که: «پس روز سبت را نگاه دارید; زیرا که براى شما مقدس است هر کسى که آن را پلید سازد البته کشته شود، به جهت این که هر کسى که به کارى در آن مشغول شود، آن کس از میان قومش منقطع شود» «شش روز کار کرده شود، اما روز هفتم سبت استراحت و براى خداوند مقدس است، هر کسى که در روز سبت‏به کارى مشغول شود، البته کشته شود.» در سفر اعداد، فصل ۱۵، آیات ۳۲-۳۶ نیز در مورد مجازات کار در روز شنبه آمده است: «و هنگامى که بنى اسراییل در بیابان بودند، کسى را یافتند که در روز سبت هیزم برمى‏چید» «و کسانى که او را یافتند که هیزم بر مى‏چید او را نزد موسى و هارون و تمامى جماعت آوردند.» «و او را محبوس نمودند; زیرا که درباره وى چگونه باید رفتار شود، بیان نشده بود» «و خداوند به موسى فرمود که البته آن کس باید بمیرد، او را تمامى جماعت‏بیرون از اردو سنگسار نمایند» «و تمامى جماعت او را از اردو بیرون آوردند و او را سنگسار نمودند به نهجى که خداوند موسى را امر فرموده بود.» ۵-۴-۲- اشتغال به سحر و ارتباط با جن و جادوگر: یکى از جرایم، سحرگرى و مصاحبت‏با اجنه و جادوگران بوده و مجازات آن مرگ بوده است. در سفر خروج، فصل ۲۲، آیه ۱۸ آمده است که: «زن ساحره زنده نماند» و در آیه ۲۷ از فصل بیستم سفر لویان آمده است: «و مرد و یا زنى که صاحب اجنه و یا جادوگر باشد، البته کشته خواهند شد، آنها را با سنگ سنگسار خواهند نمود; خون ایشان به گردن ایشان است‏» ۶-۴-۲- امتناع از ازدواج با همسر برادر متوفى: هر گاه مرد زن‏دارى وفات مى‏کرد و از آن زن فرزندى نداشت، برادر او وظیفه داشت‏با آن زن ازدواج کند. در صورت امتناع برادر از ازدواج با زن برادرش، نوعى مجازات ترذیلى در مورد او اعمال مى‏شد. در سفر تورات مثنى، فصل ۲۴، آیه ۵-۱۰ در این باره مى‏گوید: «اگر برادران با هم ساکن باشند و یکى از آنها لاولد بمیرد، زن آن متوفى به نکاح بیگانه بیرون نرود، بلکه برادر شوهرش به او داخل شده، او را به زنى بگیرد و حق برادر شوهرى را مرعى دارد» «و مقرر است اول زاده‏اى که مى‏زاید به اسم برادر متوفى قائم گردد تا آن که اسمش از بنى اسراییل محو نشود» «و اگر آن مرد به گرفتن زن برادرش راضى نشود، زن برادرش به دروازه پیش مشایخ برود و بگوید که برادر شوهر من به خیزاندن اسم برادر خود در اسراییل انکار مى‏کند و به رعایت‏حق برادر شوهرى با من راضى نیست.» «پس مشایخ شهرش آن مرد را طلب داشته، به او مکالمه کنند و اگر اقرار نموده، بگوید که او را نمى‏خواهم بگیرم.» «آنگاه زن برادرش در نظر مشایخ پیش او آمده، نعلین او را از پایش بکشد و به رویش خیو بیندازد و در جواب بگوید به شخصى که به بنا کردن خانه برادرش راضى نیست، چنین کرده شود.» «و در اسراییل اسم او را خانه کشیده نعلین بگذارند.» ۷-۴-۲- مداخله مجرمانه زن در دعواى میان همسرش با دیگرى: این کار تحت‏شرایطى جرم و مجازات شدیدى داشته است. در سفر تورات مثنى فصل ۲۵، آیه ۱۱-۱۲ در این باره آمده است: «اگر مردى با برادرش مجادله نماید و زن یکى جهت رهادادن شوهرش از دست زننده‏اش پیش آمده، دست‏خود را دراز کند و عورتین او را بگیرد» «پس دست او را قطع کن، چشم تو بر او ترحم نکند.» ۸-۴-۲- شهادت دروغ: شهادت دروغ، جرم و مجازات آن این بوده که کیفرى را که در صورت صحت‏شهادت وى بر مشهود علیه مترتب مى‏شد بر کسى که شهادت دروغ داده، جارى مى‏ساختند. در سفر تورات مثنى، فصل ۱۹، آیات ۱۶-۲۰ در این باره آمده است که: «اگر شاهد کاذبى بر کسى برخیزد تا به معصیتش شهادت دهد» «آن گاه دو شخصى که در میان ایشان منازعه است، در حضور خداوند در پیش کاهنان و قاضیان آن زمان حاضر شوند» «و قاضیان نیک استفسار نمایند و اینک اگر شاهد، شاهد کاذب است و شهادت به دروغ بر برادرش داده است‏» «پس به نهجى که خواست‏بر برادرش رفتار نماید، به او همان رفتار نمایید، تا بدى را از میان خود دور نمایى.» «و این که بقیه مردمان بشنوند و بترسند و من بعد مثل این اعمال شنیع را در میان شما مرتکب نشوند.» امتناع از اداى شهادت نیز گناه بوده است; اما روشن نیست که آیا براى این کار مجازاتى در نظر گرفته شده است‏یا نه؟ در آیه یکم از فصل پنجم سفر لویان آمده است که: «و اگر کسى گناهى ورزد، و آواز سوگنددهنده را شنیده، مشاهده شود که آیا دیده و یا مى‏داند، اگر اطلاع ندهد، گناهش را باید بردارد.» ۱۷ ۹-۴-۲- طرح دعواى کذب در دادگاه: از آیات ۱-۳ از فصل ۲۵ از سفر تورات مثنى چنین برمى‏آید که طرح دعواى کذب در دادگاه در برخى از موارد، جرم و مستوجب کیفر تازیانه بوده است. در آیات یاد شده آمده است که: «اگر در میان مردمان دعوى باشد و به محکمه نزدیک آیند تا آن که ایشان را حکم نمایند آنگاه صدیقان را تصدیق و کاذبان را تکذیب نمایند.» «و مقرر است اگر آن کاذب لایق تازیانه باشد، قاضى حکم دهد که او را در حضورش بر رو بیندازند تا آن که موافق شرارتش تازیانه به تعداد زده شود.» «چهل تازیانه او را بزند و زیاد نکند، مبادا که اگر زیاد کرده، او را به تازیانه‏هاى بسیارى علاوه بر آنها بزند، برادرت در نظرت خوار نماید.» بر اساس آیه ۹ از فصل ۲۲ سفر خروج، در امور مالى، طرح دعواى دروغین نسبت‏به دیگرى موجب محکومیت‏به پرداخت دو برابر مال مورد نزاع بود. این آیه مى‏گوید: «از براى هر گونه فساد، چه از گاو و چه از الاغ و چه از گوسفند و چه از لباس و چه از هر چیزى که گم شده باشد که دیگرى ادعا مى‏کند که این مال اوست ادعاى هر دوى ایشان باید پیش قاضیان بیاید و هر کسى را که قاضى مجرم نماید، باید دو مقابله به رفیقش ادا نماید.» ۱۰-۴-۲- تمرد از حکم کاهن و قاضى: تمرد از حکم کاهن و قاضى، جرم و داراى کیفر مرگ بوده است. در سفر تورات مثنى، فصل ۱۷، آیه ۱۲-۱۳ آمده است که: «و کسى که به غرور رفتار نموده، به کاهنى که در آن جا جهت‏خدمت‏خداوند خدایت اقامت نماید و یا به قاضى گوش ندهد، همان کس باید بمیرد، بدین منوال، بدى را از میان بنى اسرائیل دور کنى‏» «تا آن که تمامى قوم بشنوند و بترسند و بار دیگر متکبرانه رفتار ننمایند.» ۱۱-۴-۲- تخلفات مستوجب انقطاع از بنى اسراییل: بر پایه آیات متعددى از تورات، انجام برخى تخلفات تنها موجب انقطاع از بنى اسرائیل است. روشن نیست که آیا مقصود از قوم یا انقطاع از قوم یا انقطاع از بنى اسراییل چیزى مانند سلب تابعیت در زمان ما است‏یا محدودیت‏خاصى است که نسبت‏به شخص متخلف و گناهکار اعمال مى‏شده، یا صرفا نوعى دورى از رحمت پروردگار است؟ بدیهى است‏بر پایه احتمال اخیر نمى‏توان این اعمال را «جرم‏» به معناى اصطلاحى آن دانست. آیات ۳۰ و ۳۱ از فصل پانزدهم سفر اعداد ارتکاب هر گناهى را موجب انقطاع از قوم دانسته، مى‏گوید: «اما نفسى که جرات کرده، گناهى کند چه متوطن و چه غریب، هتک حرمت‏خداوند نموده است و آن کس از میان قوم خود منقطع خواهد شد.» «از آن جایى که کلام خداوند را تحقیر نموده، فرمانش را ابطال کرده است آن کس بالکل قطع شود، عقوبت گناهش بر گردنش باشد.» ۱۸ برخى دیگر از اعمالى که انجام آن موجب انقطاع شخص مرتکب از بنى اسراییل مى‏شود عبارتند از: – ساختن روغن مسح مقدس و بخور مقدس توسط افراد غیر مجاز (سفر خروج، فصل ۳۰، آیات ۳۳ و ۳۸) – خوردن از گوشت ذبیحه سلامتى ۱۹ در حال ناپاکى (سفر لویان، فصل هفتم، آیات ۲۰ و ۲۱) – خوردن پیه چهارپایانى که براى خداوند قربانى مى‏شوند (سفر لویان، فصل هفتم، آیه ۲۵) – خوردن خون (سفر لویان، فصل هفتم، آیات ۲۶ و ۲۷ فصل هفدهم، آیه ۱۰) – ذبح کردن حیوانات قربانى در غیر از محل تعیین شده (سفر لویان، فصل ۱۷، آیات ۳-۹) – مس میت و غسل نکردن پس از آن (سفر اعداد، فصل ۱۹، آیه ۱۳) – همخوابگى با زن حایض (سفر لویان، فصل ۲۰، آیه ۱۸) بر پایه آیاتى از تورات، پاره‏اى از اعمال نیز ممنوع شمرده شده، ولى مجازات خاصى براى آن ذکر نشده است. برخى از این اعمال عبارتند از: – خوردن از ذبایحى که براى غیر خداوند ذبح شده است. (سفر خروج، فصل ۳۴، آیه ۱۵) – ازدواج با غیر موحدان (سفر خروج، فصل ۳۴، آیه ۱۶) – مجسمه‏سازى (سفر خروج، فصل ۳۴، آیه ۱۷ و سفر لویان، فصل ۱۹، آیه ۴ و فصل ۲۶، آیه ۱ و سفر تورات مثنى، فصل ۴، آیات ۱۶-۱۸ و ۲۳-۲۵) – نگهدارى مجسمه (سفر تورات مثنى، فصل ۷، آیه ۲۵ و ۲۶) – آتش افروختن در روز شنبه در خانه (سفر خروج، فصل ۳۵، آیه ۳) – شرب مسکرات در هنگام ورود به عبادتگاه (سفر لویان، فصل ۱۰، آیات ۸-۱۰) – فال‏گیرى، تنجیم، افسونگرى، غیب‏گویى، ارتباط با اجنه، رمانى و تسخیر ارواح (سفر تورات مثنى، فصل ۱۹، آیه ۱۰ و ۱۱ و سفر لویان، فصل ۱۹، آیه ۲۶). – رباگرفتن (سفر لویان، فصل ۲۵، آیه ۳۶ و ۳۷) بر پایه آیه ۲۰ از فصل ۲۳ سفر تورات مثنى ممنوعیت معامله ربوى مخصوص به افراد بنى اسراییل است و معامله ربوى با بیگانگان مانعى ندارد. – خرید و فروش زمین (سفر لویان، فصل ۲۵، آیه ۲۳) – جارى ساختن نام خداوند بر زبان به طور عبث و بیهوده (سفر تورات مثنى، فصل ۵، آیه ۱۱). – رشوه گرفتن براى ریختن خون شخص بیگناه (سفر تورات مثنى، فصل ۲۷، آیه ۲۵).

۳- وضعیت قضایى و مقررات آیین دادرسى کیفرى

۱-۳- مسؤول رسیدگى به دعاوى

از آیات ۱۲-۲۶ از فصل هیجدهم سفر خروج استفاده مى‏شود که حضرت موسى (ع) پس از خروج بنى اسرائیل از مصر و استقرار آنها در بیابان‏ها به تنهایى دعاوى و اختلافات موجود میان بنى اسرائیل را حل و فصل مى‏کرد; ولى بعدا به پیشنهاد پدر همسرش یثرو، کاهن مدیان این کار را به قضاتى که نصب نمود، واگذار کرد و خود به حل و فصل دعاوى مهم پرداخت. در آیات یاد شده آمده است که: «و در فردایش واقع شد که موسى به جهت‏حکم نمودن بر قوم نشست و قوم در برابر موسى از صبح تا به شام ایستادند.» «و پدر زن موسى هر چه که او به قوم عمل مى‏کرد، دید و گفت: این عملى که با قوم مى‏نمایى چیست؟ از چه سبب است که تو به تنهایى مى‏نشینى و تمامى قوم از صبح تا شام مى‏ایستند در برابرت‏» «و موسى به پدر زن خود گفت: سبب این است که قوم به جهت طلب نمودن [اوامر] خدا به [نزد] من مى‏آیند.» و هر گاه مصلحتى میان ایشان واقع شود، نزد من مى‏آیند و من نیز در میان مرد و رفیقش حکم نموده، فرایض خدا و شریعت‏هایش را به ایشان اعلام مى‏نمایم.» «و پدر زن موسى وى را گفت کارى که مى‏کنى، خوب نیست.» «یقین که تو و هم قومى که با تواند، تلف خواهید شد; زیرا که این کار از تو سنگین‏تر است، آن را به تنهایى نتوانى نمود.» «حال، قول مرا بشنو و تو را نصیحت مى‏کنم و خدا با تو باشد و به خصوص قوم تو در حضور خدا حاضر باش و مصلحت‏ها را پیش خدا بیاور» «و ایشان را به فرایض و شریعت تعلیم ده و راهى که در آن رفتار نمایند و کارى که باید بکنند به ایشان اعلام نما.» «و از تمامى قوم، مردمان هنرمندى که خداترس باشند، مردمان صادق مبغض طمع را در نظر آر و برایشان سردار هزاره و سردار صده و سردار پنجاهه و سردار دهه نصب نما.» «تا آن که بر قوم، همیشه اوقات حکم نمایند و مقرر شود که هر مصلحت عظیم را نزد تو بیاورند و هر مصلحت جزئى را خود ایشان حکم نمایند و براى تو سبکتر خواهد شد و ایشان به همراهت‏باربردار خواهند شد» «اگر این کار را عمل نمایى و خدا تو را امر فرماید، آنگاه طاقت ایستادن خواهى داشت و این قوم نیز همگى به مکان خود به سلامت‏خواهند رسید.» «و موسى سخن پدر زن خود را قبول نمود و هر چه که گفته بود، عمل نمود» «و موسى مردمان هنرمند از تمامى اسرائیل انتخاب کرد و ایشان را سروران قوم گردانید [یعنى] سردار هزاره و سردار صده و سردار پنجاهه و سردار دهه [نصب نمود] » «و ایشان قوم را همیشه اوقات حکم مى‏نمودند و مهمات مشکله را نزد موسى مى‏آوردند و هر کار جزئى را خود ایشان حکم مى‏نمودند.» در سفر تورات مثنى، فصل اول، آیات ۱۲-۱۶ نیز از زبان حضرت موسى (ع) آمده است که: «من به تنهایى این محنت و بار و منازعه شما را چگونه متحمل شوم؟» «از براى خودتان مردم حکمت‏پیشه و صاحب فطانت که در میان اسباط شما معروفند، انتخاب نمایید، تا ایشان را به سرورى شما تعیین نمایم‏» «و شما به من جواب داده، گفتید: چیزى که امر فرموده‏اى به جا آوردنش نیکوست‏» «پس رؤساى اسباط شما را مردمان حکمت‏پیشه و مشهور گرفتم و ایشان را به سرورى شما تعیین نمودم تا که سرداران هزاره و سرداران صده و سرداران پنجاهه و سرداران دهه و سرهنگان اسباط شما باشند.» «و در آن وقت قاضیان شما را مامور داشته…»

۲-۳- هویت صنفى و اجتماعى قضات

چنانکه از آیات گذشته به روشنى استفاده مى‏شود قضات، مردمى هنرمند، خداترس، صادق، به دور از طمع و آز و حکیم بوده‏اند. آنان در عین قضاوت، رؤساى اسباط بنى اسرائیل و در میان مردم معروف و وجیه بوده‏اند. از آیه پنجم، فصل ۲۱ از سفر تورات مثنى چنین بر مى‏آید که قضات در عین حال، روحانى و کاهن و از گروه بنى لیوى بوده‏اند. در آیه یاد شده آمده است که: «و کاهنان بنى لیوى… خداوند خدایت ایشان را برگزیده است تا آن که او را خدمت کنند و به اسم خداوند، دعاى خیر بخوانند و انفصال هر نزاع و هر صدمه مطابق حکم ایشان باشد.»

۳-۳- اهداف دستگاه قضایى

توصیه‏هایى که در تورات به قضات شده است مى‏تواند هدف دستگاه قضایى آن زمان را براى ما روشن نماید. از آیات متعددى از تورات استفاده مى‏شود که تاکید اصلى بر عنصر «عدالت‏» در قضا بوده است. در سفر توارت مثنى، فصل اول، آیه ۱۶ و ۱۷ آمده است که: «و در آن وقت قاضیان شما را مامور داشته، گفتم که دعواى برادران خودتان را بشنوید و در میان مردى با برادرش و با غریبى که با اوست، به انصاف حکم نمایید» «در فتوا دادن طرف‏گیرى مکنید، کوچکان را مثل بزرگان بشنوید و از انسان مترسید، زیرا که حکم از آن خداست و دعوایى که بر شما مشکل است نزد من بیاورید، که آن را بشنوم.» همچنین در سفر تورات مثنى، فصل ۱۶، آیات ۱۸-۲۰ خطاب به موسى (ع) آمده است: «قاضیان و ضابطان را در تمامى دروازه‏هایى که خداوند خدایت در میان اسباطت‏به تو مى‏دهد، از براى خود تعیین نما تا قوم را به فتواى عادلانه حکم دهند.» «در فتوا تمایل مکن و طرف‏گیرى منما و رشوه مگیر; چون که رشوه، چشمان حاکمان را بى‏نور و گفته‏هاى عادلان را فسخ مى‏نماید.» «محض عدالت را تابع شو، تا آن که زنده مانده، زمینى که خداوند خدایت‏به تو بدهد، وارث شوى.»

۴-۳- جایگاه و منزلت قضات

ضمن این که قضات خود داراى جایگاه اجتماعى ارجمندى بوده‏اند، با توصیه‏ها و تمهیدات لازم سعى شده که آنان داراى حرمت و نفوذ کلمه باشند. در سفر خروج، فصل ۲۲، آیه ۲۸ آمده است که: «قاضیان را دشنام مده…» همچنین بر اساس آیات ۷ و ۱۳ از فصل ۲۱ سفر لویان کاهنان از ازدواج با زنان زناکار و مطلقه ممنوع شده‏اند. چنانکه پیشتر گذشت تمرد از فرمان قاضى داراى کیفر مرگ بوده است. ۲۰

۵-۳- ادله اثبات دعوا

چنانکه در شرح بسیارى از جرایم و مجازات‏ها گذشت، علم و قطع قاضى یکى از ادله بوده است. همچنین دو یا سه شاهد مى‏توانسته است مطلق دعاوى کیفرى و مدنى را اثبات کند. در سفر تورات مثنى، فصل ۱۹، آیه ۱۵ آمده است که: «یک شاهد به کسى براى هر گناه و هر خطا از تمامى گناهى که مرتکب شده باشد، برنخیزد، از گواهى دو شاهد یا از گواهى سه شاهد، دعوا ثابت‏شود.» با این حال گونه‏هایى از اوردالى (داورى الهى) نیز در تورات ذکر شده است. بر پایه آیات ۱۲-۳۱ از فصل پنجم سفر اعداد هر گاه مردى نسبت‏به زن خود ظنین مى‏شد، او را نزد کاهن احضار مى‏نمود و چیزى به نام هدیه غیرتى نیز براى کاهن مى‏آورد. آن گاه طى مراسم خاصى زن سوگند داده مى‏شد و لعنت‏هایى نوشته مى‏شد و با آب تلخ شسته مى‏شد و زن، آن آب تلخ شوینده لعنتها را مى‏نوشید. هر گاه رحم زن باد مى‏کرد و متعفن مى‏شد، دلیل بر بدکاره بودن زن بود وگرنه بى‏گناهى او ثابت مى‏شد. و الحمد لله اولا و آخرا

منبع:

1- مانند آیات 32 و 45 از سوره مائده. 2- لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه (فصلت 41/42). 3- (و لاحل لکم بعض الذی حرّم علیکم) (آل عمران (3)/ 50). 4- همچنین نگاه کنید به آیات 11 از فصل 13 و آیات 7 و 12 از فصل 17 و آیات 21 و 24 از فصل 22 و آیه 7 از فصل 24 از سفر تورات مثنى 5- این مساله تحقیق بیشترى را مى‏طلبد; در قرآن مجید آمده است که: (یا ایها الذین ءامنوا کتب علیکم القصاص فی القتلى الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثى بالانثى فمن عفی له من اخیه شی‏ء فاتباع بالمعروف و اداء الیه باحسان ذلک تخفیف من ربکم و رحمه فمن اعتدى بعد ذلک فله عذاب الیم) (بقره- 178). بر پایه روایتى که دیلمى در ارشاد القلوب نقل نموده، امام کاظم (ع) از عبارت (ذلک تخفیف من ربکم و رحمه) چنین استفاده کرده‏اند که در یهود قاتل قصاص مى‏شد و عفو از او مشروع نبود; ولى در اسلام که دین رحمت است، عفو از قاتل مشروع است. (ر.ک: وسائل الشیعه، محمد بن حسن عاملى، باب 19 از ابواب قصاص النفس، روایت 9). با این حال در آیه 145 از سوره مائده آمده است که: (و کتبنا علیهم فیها ان النفس بالنفس و العین بالعین و الانف بالانف و الاذن بالاذن و السن بالسن و الجروح قصاص فمن تصدق به فهو کفاره له) ظاهر این آیه شریفه آن است که عفو از قصاص، در اصل شریعت‏حضرت موسى (ع) نیز مشروع بوده است. در مورد قتل به تسبیب نیز در سفر خروج، فصل 21، آیات 28- 31 آمده است: «و اگر گاوى، مردى و یا زنى را شاخ بزند چنانکه بمیرد آن گاو البته باید که سنگسار شود و گوشتش نباید که خورده شود، اما صاحب گاو مبرى خواهد بود.» «و اما اگر آن گاو قبل از آن، عادت شاخ‏زدن مى‏داشت و صاحبش آگاهى داشته، او را حبس نکرد که او مرد و یا زنى را کشت، گاو سنگسار کرده شود و صاحبش نیز کشته خواهد شد» «و اگر دیه بر او گذاشته شود آنگاه فدیه جان خود را موافق هر چه که به او مقرر شود، تسلیم نماید» «خواه پسر و خواه دختر را شاخ زده باشد، به او موافق این حکم باید معمول شود.» از این آیات فهمیده مى‏شود که در مورد قتل به تسبیب که گونه‏اى از قتل عمدى است، دیه گرفتن، مشروع بوده است. 6- مقصود از خونى، قاتل است. 7- مقصود، وطن اصلى قاتل است. 8- مقصود، زمین و وطن اصلى قاتل است که از آن به وطن موروثى تعبیر مى‏شد. 9- افسار، کمند، ریسمانى که به لگام چهارپایان مى‏بندند. 10- مقصود دخترى است که نامزد کسى نباشد. 11- ظاهرا مقصود از خون‏ریختن در این جا قربانى کردن است. در شریعت موسى (ع) قربانى کردن براى گناه داراى دامنه‏اى گسترده‏تر بوده است. 12- مقصود از قربانى تقصیرى، قربانى‏اى است که به عنوان کفاره گناه ذبح مى‏شده است. 13- ر.ک: سفر تورات مثنى، فصل 13، آیات 1-5. 14- طایفه‏اى از بنى اسرائیل. 15- جیمز هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 854، کتابخانه طهورى، تهران، چاپ دوم، 1349 ه ش. 16- همین مضمون در سفر توارت مثنى، فصل پنجم، آیات 13-15 نیز با اندک تفاوتى ذکر شده است. 17- احتمالا مقصود از برداشتن گناه، قربانى کردن است که در آیه 5 به بعد همین فصل به آن تصریح شده است. 18- همچنین نگاه کنید به: آیات 26-29 از فصل 18 از سفر لویان. 19- نوعى از قربانى، براى ملاحظه انواع و اقسام کفاره‏ها و شرایط قربانى نگاه کنید به: سفر لویان، فصل هفتم و فصل 22، آیات 17 به بعد. 20- ر.ک: به سفر تورات مثنى، فصل 17، آیات 12-13.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *